این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید
اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید
اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید
اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند
اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید
اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید
اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید
اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است
در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
پسرها
توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن
دخترها
توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن
دنبال کبریت میگردن
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن
این دفعا براتون اهنگی از یاس که اسمش پیاده می شم رو آوردم...
امیدوارم ازش لذت ببرید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
Piadeh Misham
YAS
"پیاده میشم" ورس۱: صورت خسته نگران، بی آرامش و مریض که قایم شده بود زیر آرایش غلیظ زخمی از خاطرات تلخ دیروز چشم میدوخت به خیابون سرد بی روح با تحمل سنگینی نگاه آدما ادامه میداد او به راه ناتمام و اولین بار برای آخرین راه بهتره بگم که آخرین چاه تنها، دو دل، تو فکر و با تعجب دنبال چی بود؟ پول یا توجه؟ تو روزگاری که هر کسی دنبال آشناست دخترک میگرد پی یه فرد ناشناس که از اون غریبهها یه عده ماییم آروم اشاره زد که شیشت رو بده پایین فقط میتونیم امشب رو با تو باشیم و بس این رو گفت و نشست و در ماشین رو بست پسر میخواست سر صحبت رو وا کنه زود تیکه مینداخت و منتظر واکنش بود ولی دخترک صداش رو نمیشنید تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید دیدی که بعضی وقتها بغضی تو گلوته؟ نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته هی، امان از این زمان زمانی که دیگه برد توان از این زبان همخوان - صفر رپ دات کام : بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و همصدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردهای بیکران خسته از حرفهای دیگران اسیر مردهای بی مرام و اشک میباره باز ورس۲: پسر گفت لعنت به این بخت بد خونه ما میمونه واسهٔ وقت بعد سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری اگه پایهیی میتونیم خونه دوستم بریم خوب حاضری با ۲ نفر باشی یا نه؟ معلومه که رفتار دخترک ناشیانست سوال تکرار شد، حاضری باشی یا نه؟ و دختر به فکر یک شب و یک آشیانست گفت بریم، من که همه چی رو از دم باختم گناهش پای اونها که من رو پس انداختن عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه پی محبت میگرد توی آغوش غریبه تو خونهیی رشد کرد که عشق نبود جای عشق، فحش و مشت و زیر چشم کبود پدری که جلوی مشکلات مختلف ضعیفه فقط زورش میرسه به دختر ظریفش با خودش گفت پشتم به کیا قرصه؟ خانوادم؟ اونا رو خدا بیامرزه اون موقع کی بود احترام به حرفش بزاره؟ حالا مجبوره که تنش رو به حراج بزاره همخوان: بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و همصدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردهای بیکران خسته از حرفهای دیگران اسیر مردهای بی مرام و اشک میبره باز ورس۳: ببین، تو این قصّهها رو میشنوی و میری بعد چند بار شنیدن ازش میگذری و سیری ممنون از اونی که به دیگری صدام رو پاس داد بگذریم، بریم سراغ ادامه داستانی که امروز نوشتنش رو مود من بود این یه دردیه که به خیلیا بوده مربوط کوه غم بود، ولی یه نور انبوه پشت کوه واسه ناا امیدی زوده هنوز کاری ندارم به اینکه کارش خلاف شرح ولی واسه رابطهها اول علاقه شرط وگرنه یه روح که روی جسمی سوار چطور تو آغوشی بره وقتی حسّی نداره؟ تو این روزگار درد ناک و سیاه بی شم ای کاش بگه نگاه در من پیاده میشم راه برای ادامه دادن زیاده بی شک ای کاش بگه نگاه در من پیاده میشم دکلمه: وقت واسه بیشتر گفتن نبود میدونم ، قصّههای تو یه عمر آهنگ سخته نه؟ خوب خیلی سخته رسمش همینه میدونم رسمش همینه
من محمد کردرجبی هستم و این وبلاگ رو تازه یاز کردم.![]()
آدرس دیگر وبلاگ من هات کلوپ است. در قسمت پیوند ها براتون می ذارمش.![]()
این وبلاگ در باره ی مسایل روز و طنز و ... است.![]()
نظر بدید.![]()